تبليغاتX
گلبانو
گلبانو
روزمرگی ها
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
       Tue 2 Jun 2009-18:53-گلبانو  
 اومدم بگم جشنه پسری هم به خوبی و خوشی برگزار شد خوشبختانه بیشتری ها به بوسیدن دست و سرش بسنده کردند البته بازم بعد از هر یوسی سریع می رفتم  دست و صورتش رو پاک میکردم چون پسری زیاد دست تو دهنش می کنه البته جوری که اونا نفهمند   .دو سه نفری هم به زور ازم گرفتند و بغلش کردند منم بهشون می گفتم تورو خدا مواظب سر و گردنش باشید اونا هم فکر کنم بهشون برخورد چون گفتند بابا نگران نباش مثل اینکه ما خودمون بچه بزرگ کردیم ها!!!!!اما در کل خوب بود و خوش گذشت پسری هم خیلی اروم بود و بیشترش رو خواب بود و کلی آبرو داری کرد!

لینک به نوشته  |   
 
  یک ماهگی     Thu 28 May 2009-15:5-گلبانو  
سلام به همگی بازم ممنون از تبریکاتون می بخشید که وقت نمی کنم به تک تکتون سر بزنم نی نی داری وقت سر خاروندن بهم نمیده.

این مدت  اینقدر دوستا و اشناها گفتند می خواهیم بیاییم نی نیتون رو ببینیم هردفعه به بهانه ای عقب انداختیم  راستش می ترسیدم  نی نیم مریض بشه اخه این نفس مامان هنوز سیستم ایمنیش اونقدر قوی نشده بعضی ها هم که این جیزا سرشون نمی شه با همون دست الوده که از بیرون اومدند   می خوان بچه رو بغل کنند یا اینکه نوزاد رو می بوسند که من خیلی بدم می یاد.

شاید بگید اینم مثل اینکه نوبرش رو اورده اما دست خودم نیست نسبت به بچه حساسم. من و همدم اینقدر رعایت می کنیم که نگو اینقدر دستهامون رو شستیم که دیگه پوست دستمون زخم و خشک شده سعی می کنیم کمتر صورتش رو ببوسیم اونوقت چطور بدم غریبه ها ببوسند.کاش زودتر واکسن می زد خیالم راحتر می شد اینجا اولین واکسنها رو دو ماهگی می زنند.

اما نهایتا به خاطر اصرار اطرافیان دیدیم که دیگه بیشتر از این نمی شه عقب انداخت تصمیم گرفتیم به مناسب یک ماهگی گل پسرم همه رو یک جا دعوت کنیم حالا این شنبه تو رستوران به افتخار نفس مامان مهمونی می دیم غذا رو سفارش دادیم فقط مونده کیکش که فردا همدم میره دنبالش. منم کلی برنامه ریخته بودم که برای مهمونی کمی به خودم برسم و تغییری تو موهام و ابروهام بدم و لی اما تا امروز که 5شنبه است هنوز هیچ کاری نکردم .

از حالا هم تصمیم گرفتم که اون روز هر کس بخواد بغلش کنه یا ببوستش بی رودربایستی اجازه ندم حساب کن 40 نفر با باکتری های مختلف روی لب و دستشون بخوان نوزادی رو که بدنش مثل برگ گل حساسه ببوسند و بغل کنند.شاید ناراحت بشن و منو بی ادب یا ندید بدید حساب کنند اما سلامتی پسرم از همه چی مهمتره بذار هر کس هر چی می خواد بگه من نه ماه خون دل خوردم و استرس کشیدم مگه مفت بدستم اومده که بذارم راحت مریضش کنند.>پ ن: برای دو تا از دوستای خوبم که در مورد عکس قبلی سوال کرده بودند باید بگم ما پاهاش رو جمع نکردیم این عشق مامان تازه که بدنیا اومده بود هنوز به عادت جنینی پاهاش رو چمع میکرد فکر میکرد هنوز تو شکم مامانشه!!!


لینک به نوشته  |   
 
  همه زندگی من     Sat 16 May 2009-23:12-گلبانو  

مرخصی همدم هم تمام شد و دوباره برگشت سر کار و درسش من موندم و پسری دیگه واقعا دست تنها شدم همدمی کلی کمکم بود با هم سر مراقبت از پسری و بغل کردنش رقابت میکردیم الانم وقتی برمیگرده پسری رو نگه میداره تا من بخوابم.

اما از نقس مامان بگم که خیلی پسر خوبیه.شبها اصلا اهل گریه نیست اما سر ساعت بلند میشه برای شیر. من که این همه خوابم رو دوست داشتم اگه بدخواب می شدم اونقدر بداخلاق می شدم که نگو حالا قبل از اینکه پسری بیدار بشه و شیر بخواد خودم بیدار می شم و منتظرش می شم تا اونم بیدار بشه و سر وقت شیرش رو بخوره وقتی به چشمای معصومش نگاه می کنم دلم می خواد براش جون بدم.وقتی شیر زیاد بالا می یاره از غصه دق می کنم و دیوونه می شم.وقتی بعد از شیر خوردن لبخند می زنه انگار دنیا رو بهم دادن وقتی خمیازه می کشه دلم براش غش می کنه .گاهی سکسکه که می کنه خودش از صدای سکسکش می ترسه و با تعجب اطرافش رو نگاه می کنه دلم می خواد درسته قورتش بدم.دیگه نه می دونم خواب چیه غذا چیه استراحت چیه بیرون رفتن چیه خستگی چیه این عشق مامان کلی بهم انرژی میده و یک لبخندش به همه دنیا می ارزه.


ادامه مطلب

لینک به نوشته  |