امروز رفتم واکسن پیشگیری از سرماخوردگی زدم که مثلا وقتی هوا سرد میشه به سرماخوردگی مبتلا نشم. پرستاره گفت برو خونه استراحت کن و یک عالمه مایعات بخور بعدش هم دوتا قرص مسکن بنداز بالا .منم از اونجا گه خیلی حرف گوش کنم اومدم خونه دارم جلوی کامپیوتر  استراحت می کنم (منظور پرستاره از استراحت  همین بود دیگه؟)یک پارچ بزرگ آب هم جلومه دوتا مسکن هم خوردم دیگه فقط همدم  رو کم دارم که عصری  بیاد خونه  و کلی لوسم کنه !نمی دونم امسال این واکسن اثر می کنه یا نه پارسال که اصلا تاثیر نداشت  انگار که آب بهم تزریق کرده بودند فکر می کنم اگه واکسنه رو نمی زدم کمتر سرما میخوردم!!

آها بذار جریان پنجره هامون رو بگم ٬ جونم براتون بگه که این صاحبخونه ما چند وقت پیش به سرش زد بیاد به پنجره های خونش یک صفایی بده رفت دوتا نقاش ورداشت اورد که پنجره ها رو رنگ کنند تا اینجاش با همه کثیف کاری و دردسری که برای ما درست شد بد نبود چون بالاخره خودمون داریم الان تو این خونه زندگی می کنیم.خلاصه پنجره های جلویی ساختمان رو رنگ کردند و دیگه خبری ازشون نشد.

ما هم فکر کردیم که دیگه کارشون تمام شده که چند هفته پیداشون نشده.از قضا یکی از اتاقها که مثلا اتاق مطالعه است و همه کتاب و جزوه های درسی و غیر درسی و کامپیوتر من توشه همیشه خیلی سرده و با یک کنکاش دقیق به این نتیجه رسیدیم که همه سردیش زیر سره پنجرشه و  اگه پنجرش رو عایق بندی کنیم با مصرف انرژی کمتر اتاق مطالعمون زودتر گرم می شه .من و همدم هم شنبه رفتیم B&Q هرچی برای عایق بندی لازم بود گرفتیم اومدیم خونه گفتیم  پنجره اتاق مطالعه رو عایق بندی می کنیم چون زمستون لازم نیست بازش کنیم اما تابستون عایقها رو درمی یاریم تا بشه بازش کرد.

خلاصه بند و بساطمون ریختیم وسط اتاق و حالا عایق نگیر کی بگیر خیلی با دقت همه جا رو پوشوندیم که دیگه جایی برای نفوذ هوای سرد نباشه.یکدفعه زنگ خونه رو زدن می بینیم این دوتا نقاش اومدن می گن که صاحبخونه ازشون خواسته که پنچره های پشتی رو هم رنگ کنند بعدش هم اومدن می گن اگه می شه پنجره ها رو باز کنید که ما بتونیم همه قسمتها رو رنگ کنیم.یعنی دقیقا تا ما عایق بندی کردیم سر و کله این دوتا بعد از چند هفته پیدا شد. هیچی دیگه برای اینکه پنجره  اتاق مطالعه رو رنگ کنند و باز بشه همه عایقها رو درآوردیم.آی من حرصم گرفت.

خیر سرشون دو روز طول کشید تا کارشون تمام شد و این دفعه رفتیم ازشون پرسیدیم که مطمئن بشیم دیگه برنمی گردند بعد عایق رو دوباره زدیم.حالا امروز هوا خیلی خوب و آفتابیه به نسبت هر روز که یخه و یک باد خیلی ملایم و خنکی  هم می یاد. اومدم پنجره های راهرو و اشپزخونه رو باز کنم که هوا عوض بشه می بینم یک جوری رنگ کردن که الان اصلا نمی شه هیچ پنجره ای رو باز کرد همه پنجره های پشتی قفل شدند.مخصوصا پنجره آشپزخونه که من همیشه موقع آشپزی بازش می کنم.اینم از دردسر پنجره ها که حالا باید دنبالشون بیفتیم تا  بیا بازشون کنند.ا

این از این!حالایک چیز دیگه هم بگم و برم.

یک مطلبی رو که چند روز پیش خوندم گفتم به شما هم بگم شاید برای خانومای میگرنی مهم  باشه گفته بود که قرصهای ضدبارداری خطر ابتلا به سکته مغزی رو در خانومهای ۳۰ سال به بالا که میگرن دارند افزایش میده.یعنی اینکه بعد از ۳۰ سالگی به بعد اگه میگرن دارید فکر یک راه و روش دیگه باشید .نقطه سر خط!!

پ.ن:برای کاپیتان بدون هواپیما: تولدت مبارک باشه . من به وبلاگت سر می زنم  و مطالبت رو می خونم اما از اونجا که کامنتدونی رو بستی نمی تونم نظر بذارم.