پسر عزیزم نه ماه تمام من و بابایی به شوق دیدن و بوییدن و بوسیدنت روزها و لحظه ها رو شمردیم و شب رو به روز رسوندیم.فردا روزیه که اینهمه انتظارش رو کشیدیم نمی دونم حالم رو چطوری برات بگم ترکیبی از هیجان و دلهره و شادی.از ته دل ارزو می کنم که سلامت باشی و تو زندگیت خوشبخت و موفق بشی.امیدوارم ما هم پدر و مادر خوب و لایقی برات باشیم مطمئن باش که من و بابایی برای راحتی و اسایش تو از هیچ کاری دریغ نمی کنیم.

پاره تنم قربون این حرکاتت بشم که داری نشون میدی جات تنگ شده دیگه چیزی نمونده زندگی مستقلت رو شروع کنی.مرسی برای این نه ماه که اینقدر خوب بودی و با من راه اومدی .من و بابایی هم همه سعیمون رو کردیم که تو اون تو در بهترین شرایط رشد کنی و کامل بشی.مخصوصا بابایی که  نذاشت اب تو دل من تکون بخوره و کلی زجمت کشید تا من حسابی استراحت کنم و در ارامش کامل باشم .دیروز هم همه جا رو حسابی تمیز کرد و برق انداخت تا برای ورود فرشته کوچولومون اماده باشه.

فردا یکی از بهترین و مهمترین روزهای زندگی من و بابایی خواهد بود و برای همیشه این تاریخ در قلب ما ثبت می شه.فردا 28 اپریل (8 اردیبهشت) روزی که تو که قدم رو چشم ما میذاری و ما پدر و مادر می شیم.